سفارش تبلیغ
صبا ویژن
هرکه در راه خدا با کسی برادری کند، خداوند در بهشت، او را به چنان منزلت والایی برمی کشد که با دیگر اعمالش بدان دست نمی یابد . [رسول خدا صلی الله علیه و آله]
لوگوی وبلاگ
 

آمار و اطلاعات

بازدید امروز :19
بازدید دیروز :6
کل بازدید :26538
تعداد کل یاداشته ها : 20
99/3/10
11:19 ع

-_ !News _-

مشخصات مدیروبلاگ
 
علی[146]

خبر مایه

 

گفتگو پیرامون آیه شریفه 256/ بقره (لا اکراه فی الدین ...) راه گشای ما در رفع بسیاری از ابهامات، اجرای احکام اسلام می‏باشد. و می‏تواند به عنوان یک اصل راهبردی و درخشان در سر لوحه نظام مترقی اسلام، در هنگام گفتگو و تعامل با پیروان دیگر ادیان معرفی گردد.

به همین منظور نخست، به فضای نزول آیه و شأن نزول آن، به عنوان مصداق بارز و نمونه آشکار چگونگی رفتار و تعامل با دیگران، اشاره می‏شود؛ سپس به پاسخ برخی پرسشها درباره چگونگی رفتار در مجموعه نظام اسلامی و چگونگی رفتار با پیروان دیگر ادیان وفرهنگها، به طور مختصر می‏پردازیم.

 

 


 

 

 

فضای نزول و شأن نزول آیه شریفه:

لاَ إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ قَد تَّبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَیُؤْمِن بِاللّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَىَ لاَ انفِصَامَ لَهَا وَاللّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ(بقره/ 256)؛ در دین هیچ اجبارى نیست. و راه از بیراهه بخوبى آشکار شده است. پس هر کس به طاغوت کفر ورزد، و به خدا ایمان آورد، به یقین، به دستاویزى استوار، که آن را گسستن نیست، چنگ زده است. و خداوند شنواىِ داناست.   

 

 

آیه شریفه فوق‏الذکر، در سوره بقره می‏باشد. و نزول آیات سوره بقره بدون تردید پس از هجرت به مدینه آغاز گردیده است. و چندین سال به طول انجامیده است . (ر.ک:معرفت، هادی، تلخیص التمهید، ص 101) یعنی در زمانی که نظام اسلامی در حال شکل‏گیری و استحکام بوده است .

درباره هنگام نزول آیه شریفه فوق، چندین داستان، نقل شده است؛ که با وجود اختلاف نقل قولها، آنچه در همگی مشترک است، این است که عده‏ای پیرو آئین‏های دیگری غیر از اسلام بودند و پیامبر(ص) به دستور خداوند متعال ، از اجبار آنان برای گرویدن به اسلام، جلوگیری فرموده‏اند . (ر.ک؛ تفسیر المیزان، نمونه، مجمع‏البیان، ابن‏کثیر، روح‏المعانی و... ذیل آیه شریفه)

 

پیرامون لغات آیه بیشتر بدانیم !

لاإکراه ؛

کَره:ناپسند داشتن، امتناع (ر.ک:مقاییس اللغه، قاموس قرآن، التحقیق فی کلمات القرآن)چنان که در قرآن مجید می‏خوانیم: « لیحق الحقَّ و یُبطِلَ الباطِلَ ولو کَرِهالمجرمونَ » ؛ «اکراه» به معنی اجبار و بدون رضایت می‏باشد. (انفال ، 8)

عبارت لااکراه فی الدین می‏تواند، جمله خبری باشد و بیانگر حقیقت تکوینی باشد، که «در پذیرش دین و باورهای قلبی، اجبار وجود ندارد» و حتی محال است. و می‏تواند، لااکراه فی الدین یک جمله انشائی و حکم تشریعی باشد:که از اجبار و تحمیل در دین، نهی کرده باشد. (ر.ک:المیزان، ج 2، ص 347 ـ روح‏المعانی، ذیل آیه 256 بقره و...)

الدین ؛

 

دین: در لغت به معنای «جزا» و «طاعت» ،  و برخی «دین» را به معنای عادت و روش معنا کرده‏اند. (ر.ک:التهذیب،14/181)

 

راغب اصفهانی گفته است؛ «دین برای انقیاد و اطاعت از شریعت، اعتبار شده است» (ر.ک:مفردات راغب)

در قرآن مجید، «دین» در هر سه معنا استعمال شده است:

1ـ به معنای شریعت و مجموعه احکام و دستورات (حج :78) و (آل‏عمران:83)

2ـ به معنای جزاء و محاسبه: (ذاریات :5 و 6)

3ـ به معنای اطاعت و انقیاد: وَ مَن احسنُ دینا ممّنْ اَسلَمَ وَجهَهُ لله و هو محسن (نساء:125)

ولی آنچه مناسب با آیه شریفه مورد بحث است، معنای اول و سوم می‏باشد؛ به این معنا که «دین» مجموعه‏ای از اعتقادات و دستورالعملها می‏باشد؛ و شخص دیندار کسی است که با اطاعت و انقیاد، از باورهای باطنی و سلوک ویژه‏ای در ظاهر بهره‏مند باشد. که بهترین آن درشریعت اسلام و اسلام بندگان تجلی می‏کند.

پاسخی برای ابهام ذکر شده :

خداوند متعال در قرآن کریم فرموده است: «لا إکراه فی الدین» یعنی اجباری در دین نیست. در صورتی که در احکام شرعی ما اگر کسی از دین اسلام روی گردان شد و خود را مسلمان ندانست مرتد شمرده شده و قوانین جزایی سختی در انتظارش است. حال چگونه می توان این دو موضوع رابا هم جمع کرد ؟!

برای روشن شدن جواب باید توجه داشت که آیه ی شریفه ی «لا إکراه فی الدین» در قرآن کریم ادامه ای هم دارد که توجه به مابقی آیه که در حکم علت برای عدم اجبار در دین است، خود پاسخگوی جواب این اشکال است. در سوره ی مبارکه ی بقره آیات 256 و 257 آمد است:

«لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ یُؤْمِنْ بِاللَّهِ فقد استَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى‏ لاَ انْفِصامَ لَها وَ اللَّهُ سَمیعٌ عَلیمٌ ؛ در قبول دین اکراهى نیست زیرا که راه رشد از راه گمراهى آشکار شده است پس هر کس به طاغوت کافر شود و به پروردگار ایمان آورد، به دستاویز محکمى چنگ زده که گسستن در آن وجود ندارد و خدا شنوا و آگاه است.»

خداوند متعال در قرآن کریم فرموده است: «لا إکراه فی الدین» یعنی اجباری در دین نیست. در صورتی که در احکام شرعی ما اگر کسی از دین اسلام روی گردان شد و خود را مسلمان ندانست مرتد شمرده شده و قوانین جزایی سختی در انتظارش است

زیبایی وهنر،تبیان ،جوادی آملی ،دین

«اللَّهُ وَلِیُّ الَّذینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ الَّذینَ کَفَرُوا أَوْلِیاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ أُولئِکَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فیها خالِدُونَ ؛ خداوند سرپرست آنانى است که ایمان آورده‏اند. آنها را از تاریکیها به عالم روشنایى خارج مى‏سازد و آنانى که کافر شدند، سرپرست آنها طاغوت است. آنها را از عالم روشنایى به تاریکیها خارج مى‏سازد و اینها هستند که یاران آتش بوده و براى همیشه در آن مى‏مانند.»

در این آیات شریفه از دو مطلب مهم پرده برداری شده است:

1.انسان همانند دیگر مخلوقات مختار است و مجبور آفریده نشده است.

2.خداوند با اعطای عقل و فرستادن رسول، راه هدایت و گمراهی را به بشر نشان داده است و به او گفته است که هر کس راه هدایت را در پیش گیرد به ریسمان محکم الهی دست یافته و در آخرت رستگار خواهد بود و هر کس در راه ضلالت افتد در جاده های تاریکی و گمراهی می افتد و از اهل دوزخ خواهد بود.

با در نظر گرفتن این دو مطلب می توان نتیجه گرفت که: مختار بودن انسان در پذیرش دین بدان معنا نیست که از پذیرش دین حق سر باز زند. همچنانکه: مختار بودن انسان در حفظ جان و سلامتی خود بدان معنا نیست که جایز باشد خودکشی کند یا در حفظ سلامتی خود کوتاهی نماید. (ترجمه المیزان، ج‏2 ، ص: 523 )

 

 

در دین اکراه وجود ندارد!

خداى تعالى دنبال جمله ؛" لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ"، جمله" قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ"، را آورده، تا جمله اول را تعلیل کند، و بفرماید که چرا در دین اکراه نیست، و حاصل تعلیل این است که اکراه و اجبار - که معمولا از قوى نسبت به ضعیف سر مى‏زند- وقتى مورد نظر قرار مى‏گیرد که قوى و ما فوق (البته به شرط اینکه حکیم و عاقل باشد، و بخواهد ضعیف را تربیت کند) مقصد مهمى در نظر داشته باشد، که نتواند فلسفه آن را به زیر دست خود بفهماند، (حال یا فهم زیر دست قاصر از درک آن است و یا اینکه علت دیگرى در کار است) ناگزیر متوسل به اکراه مى‏شود، و یا به زیر دست دستور مى‏دهد که کورکورانه از او تقلید کند و ... اما امور مهمى که خوبى و بدى و خیر و شر آنها واضح است، و حتى آثار سوء و آثار خیرى هم که به دنبال دارند، معلوم است، در چنین جایى نیازى به اکراه نخواهد بود، بلکه خود انسان یکى از دو طرف خیر و شر را انتخاب کرده و عاقبت آن را هم (چه خوب و چه بد) مى‏پذیرد و دین از این قبیل امور است، چون حقایق آن روشن، و راه آن با بیانات الهیه واضح است، و سنت نبویه هم آن بیانات را روشن‏تر کرده پس معلوم مى‏گردد که رشد در پیروى دین وغى در ترک دین و روگردانى از آن است، بنابر این دیگر علت ندارد که کسى را بر دین اکراه کنند.

 

ایمان قلبی با اجبار حاصل نمی شود!

قرآنى که به کفّار مى‏گوید: «هاتوا برهانکم»( انبیاء، 24)، طرفدار برهان است نه اجبار. جمله‏ى «لااکراه فى الدین» (بقره، 256) بیانگر آن است که ایمان قلبى با اجبار حاصل نمى‏شود؛ بلکه با برهان و حکمت و موعظه و اخلاق و دیدن نتیجه کار، چنین ایمانى پیدا مى‏شود؛ البته این بدان معنا نیست که هر کس در عمل بتواند هر منکرى را انجام دهد و بگوید من آزادم؛ زیرا در اسلام، نهى از منکر، جهاد، تعزیرات، حدود، دیات و قصاص براى برخورد با قانون شکنان و زشت سیرتان وجود دارد.

حضرت امام می فرمایند: « راه آخرت راهی است که جز با قدم اختیار نمی توان آن را پیمود  ، سعادت بازور حاصل نمی شود .

فضیلت و عمل صالح بدون اختیار فضیلت نیست و عمل صالح نمی باشد و شاید معنای آیه شریفه (لااکراه فی الدین ) نیز همین باشد . بلی ، آنچه درآن اِعمال اکراه و اجبار می توان نمود ، صورت دین الهی است نه حقیقت آن.» (آداب الصلوه، امام خمینی ، ص 373 ؛ سوره نور ، آیه 33)

اسلام مبارزه با اسلام و توطئه علیه نظام وتجاهر به فسق را اجازه نمی دهد و با این امر با نهایت شدت مخالفت می کند. اسلام در جای خود رحمت و رأفت ومدارا وتسامح ودر جایی دیگر شدت وغلظت وخشونت وسختگیری را روا می دارد. در اسلام بتی بنام آزادی ودموکراسی که بالاتر وبرتراز دین باشد، وجود ندارد اما در فرهنگ غربی دین تنها در حد یک سری توصیه های اخلاقی  است مانند سفارشهای یک حکیم و واعظ که بعضی از مردم عمل می کنند وبرخی دیگر هم عمل نمی کنند، گناهکار خود می داند و کشیش و کلیسا  هم برای خود زندگی می کنند

سه بخش اصلی دین چیست؟

دین دارای سه بخش اعتقاد قلبی ، اقرار زبانی وعمل به دستورات دینی است اما رکن اساسی دین اعتقاد قلبی وباور است وبه همین دلیل هیچ کس را نمی توان مجبور به پذیرش اعتقادی خاص کرد .

در واقع  معتقدات هر کس در صندوقچه فکر و قلب اوست که برای کسی دسترسی به آنجا ممکن نیست و معنای آیه شریفه بیان همین امر واقعی و تکوینی است که گوهر دین قابل اکراه و اجبار نیست.» (پرسش ها وپاسخها ، آیت الله مصباح ، ج 4، ص 38)

 

نبود قانون ظلمی بزرگ است!

اگر رفتار زشت برخى از افراد سبب اذیت و آزار دیگران شد، مى‏توان از قدرت و زور استفاده کرد؛ زور، خوب است؛ امّا ظلم، بد.

اصول دین

اگر قدرت نباشد، افراد خودسر قانون‏شکن، جامعه را به فساد مى‏کشند. «لو لادفع اللّه الناس بعضهم ببعض لفسدت الارض»(بقره، 251)

کوتاه سخن آنکه در ایمان قلبى، اکراه و اجبار راه ندارد و با زور، ایمان واقعى تحقق پیدا نمى‏کند؛ ولى هر کجا از فردى به هر عنوانى کارى سرزد که سبب فتنه و فساد است باید جلوى آن را گرفت و این ربطى به ایمان قلبى ندارد.

به علاوه هر کس کارى را پذیرفت باید لوازم آن را هم بپذیرد. مثلاً شاگرد، حق ندارد سر کلاس با لباس شنا بیاید و یا بخوابد؛ زیرا ورود در کلاس باید همراه با پذیرفتن شرایط کلاس باشد. اگر کسى اسلام را پذیرفت، حق ندارد با استناد به آیه «لااکراه فى الدین» بگوید: من آزادى و اختیار دارم و مى‏توانم از دین برگشته و مرتد شوم و کسى حق ندارد با من کارى داشته باشد! زیرا این ارتداد، سبب ایجاد تشنّج و هرج و مرج و تردید در دیگران مى‏شود.

ولیکن از آنجا که حتی طبق اصول دموکراسی، اقلیت، تابع قانون اکثریت است و طوائف ذکر شده از غیر مسلمانان، اقلیت جامعه را تشکیل می دهند ، موظف به رعایت شئونات اسلامی در جامعه می باشند و چنانچه منکری از آنها در جامعه ظهور کند مانند سائرین از سوی حکومت و مردم مورد نهی قرار خواهند گرفت .

بنابراین همانطور که همه افراد جامعه موظف به رعایت قوانین راهنمایی و رانندگی هستند و با فرد متخلف از این قوانین برخورد می شود، با افرادی هم که قوانین اجتماعی را زیر پا می گذارند برخورد خواهد شد.

اسلام مبارزه با اسلام و توطئه علیه نظام وتجاهر به فسق را اجازه نمی دهد و با این امر با نهایت شدت مخالفت می کند. اسلام در جای خود رحمت و رأفت ومدارا وتسامح ودر جایی دیگر شدت وغلظت وخشونت وسختگیری را روا می دارد.

در اسلام بتی بنام آزادی و دموکراسی که بالاتر و برتر از دین باشد، وجود ندارد اما در فرهنگ غربی دین تنها در حد یک سری توصیه های اخلاقی  است مانند سفارشهای یک حکیم و واعظ که بعضی از مردم عمل می کنند و برخی دیگر هم عمل نمی کنند، گناهکار خود می داند و کشیش و کلیسا  هم برای خود زندگی می کنند.  همانگونه که اگر کسی دروغ بگوید و یا غیبت نماید او را بازداشت نمی کنند شراب خواری و قمار بازی و عریان گردی هم همچنین است لذا اگر به زن نیمه عریانی بگویند چرا اینگونه به کوچه و خیابان آمده ای؟ پاسخ می دهد، به شما ارتباطی ندارد و اصلاً به چه حقی به خود اجازه می دهید در امور دیگران دخالت کنید، و چه بسا کار به شکایت و دادگاه هم بیانجامد.(استاد مصباح ، پرسشها و پاسخها ، جلد 4 ، ص 39)

فرآوری : زهرا اجلال


  
  

بخشی از آیات قرآن کریم به بیان ثواب و عقابیست که در قیامت نصیب انسانها می شود. به آنها که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند وعده بهشت و نعمتهای بهشتی داده شد و کسانی را که به آیات الهی و دعوت فرستادگان او پشت کرده و به گناه و معصیت خو کردند از جهنم و عذابهای آن برحذر داشت.

 


 

 

میزان جزا و پاداش اعمال

در این مقاله به این موضوع می پردازیم که میزان جزا و پاداش اعمال چقدر خواهد بود؟ به عبارت دیگر گنهکار را چه میزان عذاب می کنند و اهل طاعت و بندگی را تا چه حد پاداش می دهند؟

 

در قیامت عذاب به میزان گناه است

از آیات سوره نبأ به دست می آید که هر گناهی تنها یک عذاب خواهد داشت؛ به اصطلاح یکی در برابر یکی. خداوند متعال در بیان مجازات تبهکاران می فرماید:

«لَّا یَذُوقُونَ فِیهَا بَرْدًا وَ لَا شَرَابًا * إِلَّا حَمِیمًا وَ غَسَّاقًا * جَزَاءً وِفَاقًا * إِنهَُّمْ کَانُواْ لَا یَرْجُونَ حِسَابًا * وَ کَذَّبُواْ بَِایَاتِنَا کِذَّابًا»؛ (24-28/نبأ): دوزخیان در جهنم نه هوای خنکى مى‏چشند و نه آشامیدنى باب طبعی؛ مگر آب جوشان و چرکاب و خونابه‏اى از بدن دوزخیان‏ و این جزایی است که با اعمالشان وفق دارد (بیشتر نیست)؛ زیرا اینها کسانی بودند که به روز حساب امیدى (باوری) نداشتند و آیات ما را به شدت و با همه وجود انکار مى‏کردند.

علامه طباطبایی(ره) در تفسیر این بخش می فرماید: « "جَزاءً وِفاقاً" دلالت دارد بر مطابقت کامل بین جزا و عمل، پس انسان با عمل خود نمى‏جوید مگر جزایى را که مو به مو مطابق آن باشد.» (المیزان20/273)

 

دو نکته مهم

در مورد این اصل ممکن است سوالهایی پیش بیاید که ما در اینجا دو نکته ذکر می کنیم تا پیشاپیش، جواب آنها را داده باشیم.

نکته اول: برخی کارهای نامشروع در نظر ما یک گناه است اما در حقیقت و در واقع با این کار دو گناه صورت گرفته است از این رو دو تا هم جزا و عذاب خواهد داشت. مانند این نمونه:

«یَانِسَاءَ النَّبىِ‏ِّ مَن یَأْتِ مِنکُنَّ بِفَاحِشَةٍ مُّبَیِّنَةٍ یُضَاعَفْ لَهَا الْعَذَابُ ضِعْفَینْ‏ِ وَ کاَنَ ذَالِکَ عَلىَ اللَّهِ یَسِیرًا»(30/احزاب)؛ اى همسران پیامبر! هر کس از شما کار بسیار زشت آشکارى مرتکب شود عذاب براى او دو چندان خواهد شد، و این کار برای خدا آسان است‏.

علت این عذاب دو برابر، دو گناهه بودن معصیت های آشکاری است که همسر پیغمبر صلی الله علیه و آله مرتکب می شود: یک گناه همان فعل حرامی است که انجام می دهد و گناه دوم، لطمه زدن به آبرو و حیثیت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله است. (ر.ک تفسیر نمونه17/283) بنابراین عذابشان دو چندان است.

نکته دوم: این جزای موافق هم بعد از این است که آن گناه با شوینده هایی که خدا قرار داده است پاک نشود و با داروهایی که او مقرر کرده درمان نشود. این پاک کننده ها و داروهای درمانگر عبارتند از: توبه، عمل صالح، رنج دنیوی، سختی جان کندن، فشار قبر، عذاب برزخ، شفاعت(انبیا و اولیا ع علما و شهدا و صلحا و ...) ، دعای گذشتگان و آیندگان و ...

در نهایت اگر شدت و عمق گناه به حدی بود که هیچکدام از این امور نتوانست در آن کارگر بیفتد نوبت به سوزاندن زخم می رسد که فرمودند: «آخِرُ الدَّوَاءِ الْکَیُّ»؛ آخرین دارو و راه درمان سوزاندن است.(نهج البلاغه، خطبه 168)

در هر صورت، این یک قانون الهی است که فرمود: «مَنْ جاءَ بِالسَّیِّئَةِ فَلا یُجْزى‏ إِلاَّ مِثْلَها»؛ آنان که به صحنه قیامت و حساب، کار بد بیاورند، جز به مانند آن مجازات نبینند. (160/انعام)

حضرت سجاد علیه السلام مرتب می فرمود: «وَیْلٌ لِمَنْ غَلَبَتْ آحَادُهُ أَعْشَارَهُ»؛ وای بر کسی که جمع کیفرهای تک تک او از ده تا ده تا ثوابی که به او می دهند بیشتر شود

اما ثواب حداقل ده برابر است

بارش رحمت

در همان آیه 160/انعام آمده است: «مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها»؛ هر کس که کار نیکی به صحنه حساب بیاورد ده برابر به او پاداش خواهند داد؛ یعنی ده ثواب در مقابل یک عمل صالح به او می دهند.

اگر هم گفتیم «حداقل» با در نظر گرفتن آیاتی بود که به زودی ذکر خواهیم کرد.

نکته مهم : این ثواب به شرط بقاء عمل در نامه اعمال است زیرا اعمال صالح ممکن است در اثر برخی گناهان دچار آسیب شده و همه یا بخشی از آنها نابود شود از این رو فرمود: «مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ»؛ هر کس حسنه ای را بیاورد ده برابر پاداش به او می دهیم.

 

سخنی تکان دهنده از امام سجاد علیه السلام

حضرت مرتب می فرمود: «وَیْلٌ لِمَنْ غَلَبَتْ آحَادُهُ أَعْشَارَهُ»؛ وای بر کسی که جمع کیفرهای تک تک او از ده تا ده تا ثوابی که به او می دهند بیشتر شود.(معانی الاخبار/248)

 

بلکه بیش از ده برابر

خداوند متعال در آیه 89 نمل و نیز 84 قصص می فرماید: «مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَیْرٌ مِنْها»؛ هر کس عمل صالحی بیاورد پاداشی بهتر نصیب او می شود. همانطور که ملاحظه می شود این خیریت در تعداد خاصی منحصر نشده است و می تواند شامل بیش از ده برابر هم بشود.

 

بلکه هر چه بخواهد

خداوند متعال می فرماید: «وَ الَّذِى جَاءَ بِالصِّدْقِ وَ صَدَّقَ بِهِ  أُوْلَئکَ هُمُ الْمُتَّقُونَ * لهَُم مَّا یَشَاءُونَ عِندَ رَبهِِّمْ  ذَالِکَ جَزَاءُ الْمُحْسِنِینَ»؛ و آنکه سخن راست و درست آورد و کسانى که آن را باور کردند، اینانند که پرهیزکارانند. براى آنان هر چه بخواهند نزد پروردگارشان فراهم است. این است پاداش نیکوکاران. (33-34/زمر)

اگر شدت و عمق گناه به حدی بود که هیچکدام از این امور نتوانست در آن کارگر بیفتد نوبت به سوزاندن زخم می رسد که فرمودند: «آخِرُ الدَّوَاءِ الْکَیُّ»؛ آخرین دارو و راه درمان سوزاندن است

عجیب ترین وعده خدا به مؤمنین

بهترین اعمال

علامه طباطبایی(ره) در تفسیر آیه 38 سوره مبارکه نور « لِیَجْزِیهَُمُ اللَّهُ أَحْسَنَ مَا عَمِلُواْ وَ یَزِیدَهُم مِّن فَضْلِهِ  وَ اللَّهُ یَرْزُقُ مَن یَشَاءُ بِغَیرِْ حِسَابٍ» اینگونه می نویسد: معنى جمله " لِیَجْزِیَهُمُ اللَّهُ أَحْسَنَ ما عَمِلُوا" این است که خداى تعالى به ایشان در مقابل هر عمل صالحى که در هر باب کرده‏اند پاداش بهترین عمل در آن باب را مى‏دهد و برگشت این حرف به این مى‏شود که خدا در اعمال صالح ایشان خرده‏گیرى نمى‏کند، تا باعث نقص عمل و انحطاط ارزش آن شود، در نتیجه عمل حسن ایشان احسن مى‏شود.

کلمه فضل در جمله " وَ یَزِیدَهُمْ مِنْ فَضْلِهِ" به معناى عطاء است، و این خود نص در این است که خداى تعالى از فضل خودش آن قدر مى‏دهد که بیش از اعمال صالح آنها می شود. از این آیه روشن‏تر آیه 35 سوره ق است که مى‏فرماید:" لَهُمْ ما یَشاؤُنَ فِیها وَ لَدَیْنا مَزِیدٌ" هر چه بخواهند و تصور کنند ما به ایشان می دهیم و نزد ما پاداشهایی دارند فراتر از تصورشان.

و این پاداش زیادى غیر از پاداش اعمال است و از آن عالى‏تر و عظیم‏تر است؛ چون چیزى نیست که خواسته انسان به آن تعلق گیرد و یا با سعى و کوشش به دستش آورد و این عجیب‏ترین وعده‏اى است که خدا به مؤمنین داده و ایشان را به آن بشارت مى‏دهد. ( ر.ک: المیزان ‏15/179-180)

 

گریزی به یک روایت

اکنون معنای این روایت قدری برای ما روشن می شود که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «إِنَّ لِعَلِیٍّ وَ شِیعَتِهِ مِنَ اللَّهِ مَکَاناً یَغْبِطُهُ بِهِ الْأَوَّلُونَ وَ الْآخِرُونَ‏»؛ به حقیقت که برای علی (علیه السلام) و شیعیان او در نزد خدائنت متعال جایگاهی است که اولین و آخرین (تمام) مخلوقات حسرت آن را می خورند.(إرشاد القلوب ج‏2 ص292)


  
  

آفرینش موجودات عاقل- چه جن و چه انس در چرخه ی نظام هستی، به گونه ای است که همگی به منظور رشد و تعالی روحی به عبادت و بندگی به درگاه خداوند بی همتا نیازمندند، و این حقیقتی است که خداوند عالم در کلام نورانی خویش پرده از روی آن برداشته و به زیبایی در این باره می فرماید:(و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون)1

 


 

 

بدیهی است که این عبادت و بندگی چیزی نیست که ذره ای برای آن قدرت بی مثال سود و نفعی داشته باشد، بلکه حقیقت است که با انجام آن، چیزی به خدا افزوده نمی شود و با ترک آن نیز، چیزی از قدرت و عظمت آن مطلق بی نیاز کم نمی شود، این طایفه جن و انس هستند که به عبادت حضرت حق محتاجند، چرا که عبادت برای مخلوق چون آب گوارایی است که با آن می تواند زمین دل خود را سیراب کرده و به حیات معنوی خویش تداوم بخشد.

بنابراین هم طایفه جن و هم گروه آدمیان، همگی باید همواره در پیشگاه خداوند بی مثال، سر بندگی فرود آورده و پیشانی بر خاک بسایند.

یکی از افراد طایفه جن، موجود پلید و خبیثی است به نام ابلیس، که با توجه به مطالب بیان شده، به این نتیجه می رسیم که او نیز، از ناحیه خداوند بی نیاز، موظّف به عبادت و بندگی به درگاه آن قدرت بی مثال است، حال در اینجا این پرسش مطرح است که آیا آن موجود خبیث نیز، در میدان عبادت قدمی برداشته است؟ یا اینکه پرونده اعمالش خالی است از هرگونه عبادت و بندگی و چیزی از خود در این وادی به جای نگذاشته است؟!

در پاسخ به این پرسش باید گفت: که ما تاکنون جسته و گریخته در مورد عبادات شیطان مطالبی شنیده و یا دیده ایم، اما موضوع را به طور کامل مورد دقت و بررسی نظر قرار نداده ایم و لذا به منظور افزایش اطلاعات، شایسته است که اندکی بیشتر پیرامون این موضوع به مطالعه بپردازیم.

با مراجعه به منابع دینی و روایات گهربار پیشوایان معصوم(صلوات الله علیهم اجمعین) به روشنی می یابیم که شیطان لعین به مقتضای جن بودنش، مدتی در میان طایفه جن زندگی می کرد و با آنها رفت و آمد و معاشرت داشت، تا اینکه در میان آنها فساد و فتنه و خونریزی به راه افتاد، در این هنگام خداوند اراده کرد که همه آنها را نابود کند، به این منظور عده ای از ملائکه را فرستاد تا با آنها جنگیده و طومار زندگیشان را در هم بپیچنند، آنها نیز همین کار را انجام داده اند، اما در این میان شیطان جان سالم به در برد و توسط ملائکه اسیر شد، او به ملائکه گفت: مرا با خود به آسمان ببرید، تا در آنجا با شما باشم و خدای خود را عبادت کنم، ملائکه از خداوند در این زمینه، کسب تکلیف نمودند و خداوند به آنها اجازه داد و لذا او را با خود به آسمان بردند و در آنجا به عبادت و بندگی پرداخت.2